...

...

  بر او  ببخشایید

بر او که گاهگاه پیوند دردناکش را با آبهای راکد وبا حفره های خالی از یاد می برد

و ابلهانه می پندارد که حق زیستن دارد.
 
   
بر او  ببخشایید

بر او که از درون متلاشی است  اما هنوز پوست چشمانش


از تصور ذرات نور می سوزد
 

و گیسوان  بیهوده اش نومیدانه با نوازش و نفوذ عشق می لرزد.

   
   
 بر او ببخشایید 


بر خشم بی تفاوت یک تصور که آرزوی دور دست تحرک


در دیدگان کاغذیش آب می شود


   
بر او ببخشایید

 
بر او که در سراسر تابوتش  جریان سرخ ماه می گذرد
 

و نغمه های سیاه رنگ شب خواب هراز ساله اندوهش را آشفته می کند .


ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی 


ای همگامان پنجره های گشوده در باران  

   
    
بر او ببخشایید 

     بر او ببخشایید

 

چرا  که او مسحور است  

وریشه های هستی بارور  شما  در خاکهای غربت او نقب می زند


وقلب زود باور او را  با ضربه های موذی حسرت 

   
در کنج سینه اش متورم می سازد


   
  بر او ببخشایید   و............   

      

     


سلام

امروز یاد دو سال پیش ویکی از دوستان عزیزم که تقریبا جلوی چشمم پر پر شد افتادم. اسمش علی بود.

آخه امروز ختم خواهر زاده یکی از همکاران اداره بود که دقیقا همسن الان من وطبیعتا اون

دوست مرحومم علی بود.

بدیش این بود که این مرحوم که اسمش حسام بود بر خلاف دوست مرحوم من علی متاهل بود .

نمی شه تصور کرد الان به همسر حسام چی می گذره .

چون یکی از دوستان خودم که اسم اون نوید بود نهم تیر امسال دریک اتفاق همسرشو از دست داد .

امروز یاد علی و نوید دوباره برام زنده شد.

با تصویر کردن حالات نوید الان میتونم وضعیت همسر حسام رو تاحدی بفهمم.

در این شب عیدی برای علی وهمسر نوید طلب آرامش می کنم .

و

فقط می تونم برای همسر حسام و همچنین نوید عزیز دعا کنم خدا بهشون صبر بده .